تبلیغات
آینه شکسته - خوشحالی وشادی چه رنگیه؟
دست به کاری زنم که غصه سر آید

خوشحالی وشادی چه رنگیه؟

1390/01/10 17:04

نویسنده : لیلا انهاری




سال 1390 و وارد شدن به دهه 90 به دوستان عزیزم تبریک می گویم.

آرزوی روزهای روشن وشاد برای دوستان وهم میهنانم دارم.

توی این مدت بیشتر دوستان از من پرسیده اند چرا اینقدر سیاه مینویسم.

می دانم ایام عید باید از زیبایی نوشت؛ولی چگونه بنویسم که عده ای از مردمان سرزمین زیبایم ، نمی دانند لباس نو چیست ،نمی دانند شام شب عید چیست،نمی دانند وقتی مهمان به خانه شان بیاید از آنها پذیرایی کنند یا نه؟

چند روز پیش یکی از دوستان عزیزم به من گفت با این فکر ها به خودت آسیب میرسانی ،در حالی که کاری از دستت برنمی آید.

خوب اگه ما با هم باشیم چرا که نه؟

من به دنبال اتوپیا یا مدینه فاضله نیستم.دنبال یک عدالت هرچند کوچک هستم.

دوست دارم همکلا سی ام حداقل روزی 2 وعده غذا برای خوردن داشته باشه ،نه اینکه پول غذایش را پس اندازی برای شهریه ترم ویا خرید کتاب کند.

یا اینکه بچه های دست فروش بجای دست فروشی بازی کنند و به مدرسه بروند؛مانند هم سن وسالهای خودشان

حال قضاوت کنید با این قصه سیاه مردم سرزمینم چگونه شاد باشم.

به یاد سالهای تنهایی و سکوت  به سکوتی که فریاد تنهایی ام بود.

خوشحالم همانقدر خوشحال که یه آدم الکی خوش.

یه آدمی که خبر خوشی داره اما کسی رو نداره تا بهش خبر بده.


(دیالوگی از فیلم شبهای روشن ، راستی شما میدانید خوشحالی و شادی چه رنگیه؟)

 

(الف)

ای آسمان خسته

چه شد که اینگونه دلمرده ای

چه شد که اینگونه تنها ودل خسته ای

به کدامین سبب روشنایی ات را ربودند

چه شد که اینگونه سر به دامان تاریکی نهاده ای

 

(ب)

 

در سیاهی دنیای من

نیست بویی جز بوی غم

نیست شادیهای دنیا نصیبم

تند و بی تاب شده نفسهایم

نیست رقص رویایی در خیالم

آه دلگیر وخسته در انتظار نشسته ام...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 1390/01/25 21:00



نمایش نظرات 1 تا 30