تبلیغات
آینه شکسته - شاعر و نویسنده به چه کسی می گویند؟ وآیادر نویسندگی و سرودن باید همه قواعدفنی مثل دستورزبان را رعایت کرد؟
دست به کاری زنم که غصه سر آید

شاعر و نویسنده به چه کسی می گویند؟ وآیادر نویسندگی و سرودن باید همه قواعدفنی مثل دستورزبان را رعایت کرد؟

1390/07/8 12:08

نویسنده : لیلا انهاری


نویسنده کسی است که تا می نویسد، زنده است. یعنی زندگی او نویسندگی اوست. یعنی نه کسی  که درزندگی ،نویسندگی می کند؛کسی که در نویسندگی زندگی می کند.اگر چه در تمام عمرش،تنها چهل صفحه زندگی کرده باشد.و یا یک داستان کوتاه زیسته باشد.و یا طول زندگی او تنها یک دوبیتی باشد که برای هیچ کس هم نخوانده است.

واگر بپذیریم که نویسنده به جای زندگی،نویسندگی می کند،درمی یابیم که برای نویسنده نویسندگی،همان زندگی است.و به این ترتیب پاسخ بخش دیگر سوال هم روشن می شود و نتیچه می گیریم که قواعد نویسندگی هم همان قواعد زندگی است. پس سوال به این صورت درمی آیدکه((آیا برای زندگی باید قواعد دستور زبان را رعایت کرد؟))و یا می توان سوال را با این صورت درآوریم که ((آیادر عشق باید قواعد دستور زبان را رعایت کرد؟))

اینکه شما پرسیده اید که آیا شاعر در لحظه های سرودن شعر،به قواعد دستور زبان یا معانی و بیان و بدیع وعروض و قافیه می اندیشید، درست مثل آن است که کسی بپرسد:((آیا کودکی که در گهواره به مادرش لبخند می زند،در لحظه لبخند،به ماهیچه هایی می اندیشدکه دست به دست هم داده اندتا گوشه لبها را به سمت بالا و خارج بکشندو تبسم را صورت بدهند؟))

و اما اگر بخواهیم مثلا بالحن و لهجه دستور زبان درباره شعر سخن بگوییم؛باید گفت که :

اصولا زبان از هیچ کسی دستور نمی گیرد،بجز از خودش. مخصوصا زبان شعر، که تنها از دل دستور می پذیرد،در یک کلام، زبان شعر نه دستور می دهد،نه دستور می گیرد.در شعر، زبان، منشی دل است.هر چه دل گفت بگو.و مدتهاست نظام ارباب و رعیتی در روستای شعر لغو شده است.

شعر خوب قیدها را نمی شناسد. و در قیود زمان و مکان نمی گنجد.شعر خوب از حرف اضافه پرهیز می کند.شعر خوب مبهمات است.شعر خوب ، ماضی نقلی است که اگر چه در گذشته بسیار دور انجام گرفته باشد ، ولی اثر و نتیجه آن تا زمان حال و آینده هم باقی است.

و بالاخره باید گفت : برای کسی که نوشتن ، در زندگی اویک ((استثنا))ست،حتما رعایت ((قاعده))ضروری است.

ولی برای کسی که نوشتن ((قاعده))زندگی اوست،اندیشیدن به هیچ قاعده ای جز زندگی ضروری نیست.

و اما شعر

در کجاییم

در پستوی در

در خرابه ای از روزنه ی باد

آبادی کجاست؟

کدخدا گمشده است

برگ نالان چه کند از سیر این سرما

نوایی بر سر کدام راه

دل اگر تار بود

یاران را چه ربط

دیوانگان مخدوش خود در هر طرف

راه خورشید کدام سلسله بود

دل از پس کدام آینه بود

ساده شدن در رخت برگ

زرد شدن کافیست

باران بر باد تف زند

که به کدام سو کشد

و سر گشته بر خود تف زند

که به کدامین سو رود




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 1390/07/9 13:34



نمایش نظرات 1 تا 30